![]() |
![]() |
|
| شاعرانه |
|
ميعاد
در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم آينه ها و شب پره های مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمان بلند وکمان گشاده پل پرنده ها و قوس و قزح را به من بده و راه آخرين را در پرده های که می زنی مکرر کن. در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم . در آن دور دست بعيد که رسالت اندام ها پايان می پذيرد و شعله و شور تپش ها و خواهش ها به تمامی فرو می نشيند و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد چنان چون روحی که جسد را در پايان سفر تا به هجوم کرکس ها پايانش وانهد ... در فراسوهای عشق ترا دوست دارم در فراسوهای پرده و رنگ ... در فراسوهای پيکرهايمان با من وعده ديداری بده .... دوستت دارم احمد شاملو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/12/06ساعت 2:27 قبل از ظهر توسط سروش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
سروش سروش |
| پیوندها |
|
خاطرات زیبا خاطرات امیر |
|
RSS
|