![]() |
![]() |
|
| شاعرانه |
|
روزها و شبهام
به جستجو میگذرد و تنهاییهام خالی از من و تو خالی از خدا. حتا جنازهی شعلهور خدایان این تاریکی را درمان نمیکند. دروغ تاريکیست. در بازیهای کودکانه دروغ جزو شيطنت نبود. شيطان اگر خود را کتکخوردهی آدم نمیخواند قابل ترحم نمیشد. پرندهی ساعت لنگری میگفت: کو کو! و زمان میگذشت. هرچقدر تاریک
نگاهم را شعله میکشم
ساعت پايان نزديک میشود
کسی میخواند:
هيچ آدمی بر ساحل نشسته نيست
ديدی زندگی سراسر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/08ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط سروش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
سروش سروش |
| پیوندها |
|
خاطرات زیبا خاطرات امیر |
|
RSS
|