![]() |
![]() |
|
| شاعرانه |
|
یادم باشد که زیباییهای کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتیهای بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که میخواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمیتواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمیتواند با دیگران مهربان باشد نوروز مبارک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/12/26ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط سروش |
|
|
ميعاد
در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم آينه ها و شب پره های مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمان بلند وکمان گشاده پل پرنده ها و قوس و قزح را به من بده و راه آخرين را در پرده های که می زنی مکرر کن. در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم . در آن دور دست بعيد که رسالت اندام ها پايان می پذيرد و شعله و شور تپش ها و خواهش ها به تمامی فرو می نشيند و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد چنان چون روحی که جسد را در پايان سفر تا به هجوم کرکس ها پايانش وانهد ... در فراسوهای عشق ترا دوست دارم در فراسوهای پرده و رنگ ... در فراسوهای پيکرهايمان با من وعده ديداری بده .... دوستت دارم احمد شاملو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/12/06ساعت 2:27 قبل از ظهر توسط سروش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
سروش سروش |
| پیوندها |
|
خاطرات زیبا خاطرات امیر |
|
RSS
|